تبليغاتX
SaTaN

« سینزه »

سینزه‎ی آبان مبارررک

امروز عجب برنامه‎ای داشت مدرسه‎مون!

دوتا مقاله، یه سرود، یه نمایش، بفرمایین سر کلاس!

نمایشه درمورد حسین فهمیده بود که آخرش (اون جا که می‎خواد بره زیر تانک) تانک درست نکرده بودن کسی که نقش حسین فهمیده رو بازی می‎کرد خودش گفت مُردم!

آخرشم پرچم آمریکا رو آوردن گفتن آتیشش می‎زنیم ولی جرّش دادن.

شمبه می‎ریم مدرسه‎ی خودمون (چه عــــــــــــــجب! )

این یه ماه و نیمه، می‏رفتیم دبیرستان تربیت آخه مدرسه‎ی خودمون در دست ساخت بود! تربیت انقد چرته که کلاس ما لونه موش که نه لونه مورچه‎س ( منظورم توهین به مورچه‎ها نبود، از لحاظ اندازه می‎گم)! بعد ما ۲۴ نفریم همه هم روی صندلی تکی! ینی پدرمون در میاد!

یه هفته‎ی اول مهر میز معمولی داشتیم بعد نمی‎دونم به چه دلیلی عوض کردن.

امروز سبحانی ۷ تا سیب آورده بود مدرسه برای تغدیه!!!!!!!! ۷ تاشم زنگ اول خورد!!!  

با این که فردا میان ترم علوم از تموم فصل قرمز و قهوه ای داریم من نمی رم مدرسه!

+ |نویسنده: SaTaN |ساعت: 20:17 |تاریخ: چهارشنبه سیزدهم آبان 1388 |موضوع: شیطون نوشته |

« عیدتون مبارک »

سلام

عیدتون با تأخیر مبارررک

نمی‎دونم دیگه چی بگم

همش سرم تو درس و مخشمه! وخت ندارم دیگه!

هیش‎کیم که آپ نمی‎کنه فقط این مورچه و ناژینن دیگه! پس شما کجائیـــــــــــــــــن؟!

دلم خیلی عروسی می‎خواد! من نمی‎تونم تا آذر صب کنم

ازمون آزمون تشخیصی گرفته بودن دوم شدم تو کلاس (من کلا" خیلی زحمت می‎کشم) بعد جایزه بهم پاک‎کن دادن! اونم روش عکس میکی‎موس داره!!!!!!!! خوش به حالت فرزانه لااقل به شما لامپ داده بودن، شاهده تو مدرسه دوم شده بهش جامدادی دادن (من نمی‎دونم این شهریه‎ها رو چی‎کار کردن؟)

یکی تازه اومده اسمش ساراس از اهواز به خاطر کار باباش اومدن همدان، خیلی مخه بابا! تو آزمون تو کل مدرسه شد اول، همون اول سال با این که کسی نمی‎شناختش عضو شورا شد، آره دیگه حسابی زده رو دست کیمیا طلایی (نمی دونم چرا کیمیا تو آزمون رتبه نیاورد) معدل پارسالشم ۹۸/۱۹ شده بوده

واقعا! چرا اون ۲ صدم رو بهش ندادن این طفلک ۲۰ بشه

ولی اگه اونو بهش می‎دادن دیگه همه‎چی تموم می‎شد

فردا تست علوم داریم

۲۵ مهر تولد خانوم غابشی (معلم علوممون) بود هر کاری کردم پسته آپ نمی‏شد

دیروز باهاش داشتیم می‎گف: فصل فراتر از زمین رو که جلسه‎ی بعد تموم کنیم می‎برمتون موزه فسیل ببینین! ولی اون گردش علمی خوبتون می‎مونه بعد از عید که بریم گنج‎نامه، سنگ جمع کنین! ما رو که می‎بردن گردش علمی استادمون می‎موند پائین کوه من مث فرفره می‎رفتم بالا بهترین سنگا رو میاوردم، الان پیر شدم نمی‎تونم این کارا رو بکنم، اون وخت از بس فرز از کوه بالا می‎رفتم که دوستام بهم لقب بز کوهی داده بودن! بز معمولی نه‎ها بز کوهی که فرزه!

آره دیگه دارم می‎میرم از خستگی

من برم بخوابم

خدافس

+ |نویسنده: SaTaN |ساعت: 19:36 |تاریخ: جمعه هشتم آبان 1388 |موضوع: شیطون نوشته |

« فقط جمعه »

این‎جا انقد سرده که توی خونه با شال و کلاه می‎گردیم!!!!!!!!!!!  (نه در این حد ولی خیلی سرده)

عزیزان گرامی که هر دیقه آپ می‎کنن و ما رو شرمنده‎ی خودشون می‎کنن! (البته مورچه خابالو الان واقعا ما رو شرمندهی خودش کرد)

من دیگه توی هفته نت نمیام به دلیل هزار و یکم!

فقط جمعه‎ها یا ممکنه پنج‎شمبه آخر شب.

فردا تست علوم داریم! با این معلمه که دور از جونش مث عزرائیله همه‎مون قبضه روحیم فردا

مث جن وسط کلاس ظاهر می‎شه و از همون اول می‎پرسه، بعد یه فصل رو کامل درس می‎ده!  بعدشم می‎گه سه دیقه وخت دارین بخونین تا این درس رو بپرسم!!! ولی خوبه لااقل توی این‎که می‎گه سه دیقه دیگه درس رو می‎پرسم، نگا می‎کنه ببینه حواس کی پرته از اون می‎پرسه (،،و انواع دیگر حواس پرتی‎ها!). یعنی در اون زمان ما باید فقط سرمون روی برگه‎ای باشه که خلاصه‎ی درس رو نوشتیم توش!

سالای گذشته سمپاد و علمی و از این قبیل مدرسه‎ها تدریس می‎کرده

من برم لالا تا مامانه نیومده یقمو بچسبه!

خدافس عزیزان شرمنده کن

من بازم به دلایلی نمی تونم بهتون سر بزنم

+ |نویسنده: SaTaN |ساعت: 19:0 |تاریخ: جمعه هفدهم مهر 1388 |موضوع: شیطون نوشته |

« مدرسه ها »

مدرسه‎ها شروع می‎شوند و هیچ‎کس آپ نمی‎کند.
+ |نویسنده: SaTaN |ساعت: 21:36 |تاریخ: جمعه دهم مهر 1388 |موضوع: درد و دل

« بسکت پرستا! »

شرمنده!  در این مدت که ما در گم و گوری به سر می‎بردیم چندین اتفاق رخ داده:

پریدن ویندوز + سوختن دکمه‎ی پاور + بنایی خونمون + نامزدی مهی با جودی! + مسابقات تیم‎مون+ و...

من همین قسمت مسابقات رو از همه بیش‎تر دوس دارم و به همین دلیل دیگه ادامه‎ش ندادم

۵ شمبه‎ی قبل یه دختری از تویسرکان به اسم فریبا به تیم‎مون اضافه شد چون ماریه خانوم مسافرت تشریف داشتن!

آره دیگه این مربی ما خانوم ملکی  گفت که ۱ شمبه یا مسابقه داریم یا  روز ورود تیماس، بهتون زنگ می‎زنم.

روز جُمه  اِس دادیم بهش می‎گه بهتون خبر می‎دم

روز شمبه هم اس دادیم می‎گه هنوز مــــَلوم نیس

روز ۱ شمبه صُب هم دوباره دادیم گفت به خدا خودمم نمی‎دونم (!) بهتون می‎گم!

روز ۱ شمبه ۳:۴۶ دیقه بعد از ظهر زنگ زده می‎گه برای ۴ زود آماده‎شو بیا باشگا به هرکی هم می‎تونی خبر بده

منم به نازنین و هانیه خبر دادم

آره دیگه رفتیم باشگا با شناسنامه و کارت بیمه. رفتیم که با سنندج مسابقه بدیم

مسابقه دادیم. باختیم؟!

نه بابا بردیم ۴۲ به ۲۳  

خانوم ملکی  چی ساخته؟  چن‎تا ستاره ساخته  ستاره‎هاش چی کردن؟  چشما رو خیره کردن

ملکی  گفت فردا ۸ صب اینجایینا!

۸ صب؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! (برگزار کننده‎ی این مسابقات واقعا بی‎کار بوده‌ها! )

ما نیز ۸ صب امروز در باشگا نمایان شدیم و مسابقه‎ای با کرمانشاه را بردیم خیلی خیلی عالی!

۴۷ به ۱۱!!!!!!!!!!!!!!!!!

همگی هِ میم دال الف و نون یِ ، همدانی هستیم

ماشالّا

دوباره ملکی  : بچه‎ها ساعت ۱ این‎جا باشین، بازی‎تون ۳ شورو می‎شه ولی ۱ بیاین باهاتون کار دارم

مام ناهار خورده نخورده پاشودیم رفتیم

خودش ۵/۱ اومد

ما رو برد تو دفتر سالن و نقطه ضعفای تیم ایلامو گفت

آره دیگه از ایلام بردیم ۲۹ به ۱۹

بله می‎ریم با ۸ تا تیم برتر کشور مسابقه بدیمممممممممممممممم

ما بسکتیا، بسکتیا، بسکت پرستیم         از عشق همین بسکتِ که این‎جا نشستیم

ما شیــــــر جهانیم، چنینیم و چنانین        از شیــــر بترســـید، که ما شیـــــــر جهــانیم

 

بعد از مسابقه‎ی ما با ایلام سنندج با کرمانشاه داشت نتیجه رو یادم نیس ولی با اختلاف بردشون

مام سنندجیا رو تشویق می‎کردیم

البته بیش‎تر برای خودمون می‎‌خوندیم تا سنندجیا

سوتیای تیم ایلام:

تیم ایلامم برای این‎که کم نیاره هی می‎خوند

ایلام "قهرمان" می‎شه   خدا می‎دونه که حقشه   به لطف یزدان و بچه‎ها  ایلام قهرمان می‎شه  آلالای‎لای‎لالای‎لالای  لالای‎لالای‎لای‎لالای‎لالای ...

حالا خوبه ایلام تو دوتا بازیای قبل ما رو تشویق می‎کرد!

آخرشم ایلام استقلال (فوتبال) رو تشویق می‎کرد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

این یکی از سوتیاشون بود

ما یه مربی داریم که داور هم هست و توی مسابقه داور بود و اسمش هست هلن معبودی

وختی مسابقه‎ی ما و ایلام تمومید خانوم معبودی و خانوم قربانی رفتن ۳ امتیازی زدن.

مال خانوم معبودی که گل می‎شد ما می‎گفتیم: ماشالّا خانوم معبودی

بعدش ایلامیا برای این‎که کم نیارن و بگن ما خانوم معبودی رو می‏شناسیم می‎گفتن: شیره خانوم محمودی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-

آره دیگه

کرمانشاه هیچ برد

سنندج ۱ برد

ایلام ۲ برد

همدان ۳ برد

خانوم بقا (همه کاره) می‎گفت: ما اصلا نمی‎خواستیم میزبانی رو قبول کنیم ولی چون کسی قبول نکرد میزبانی رو انداختن برای ما  شانس آوردیم که شماها همه‎شو بردین وگرنه خیلی برامون بد می‎شد مخصوصا که میزبانم شدیم

آره دیگه همین

راستی! عید فطرو روزه گرفتین؟

پیغام جهنمی: همه‎تونو خیلی دوس دارم مخصوصا آیسی رو

+ |نویسنده: SaTaN |ساعت: 0:58 |تاریخ: سه شنبه سی و یکم شهریور 1388 |موضوع: |

« .:اعداد طبیعی؟:. »

اول: دلیل این ۱۳ روز غیبت من این بود که من با همکارام با "نیروی راه و ترابری توانیر" (پلیس شما آدما) همکاری می‎کردیم که قاتل مورچه کوچولو رو پیدا کنیم تا این‎که خودش با پای خودش اومد و اعتراف کرد! و ما هنوز داریم تحقیق می‎کنیم که آیا این همون قاتله یا می‎خواد ما رو از مسیر منحرف کنه!

دو: به محض فهمیدن اون چیزا بهتون خبر می‎دم

سه: وختی دارین از نربام آسمان توی پاییز عبور می‎کنین پنجمین خورشیدو یادتون نره!

چار: اه! چقد لوس!

پنج: سلام یادم رفت! ببخشید! (یا به عبارتی "عذر تقصیر! )

شیش: پایین رو بخونین!

چهارشنبه 4 شهریور1388 ساعت: 17:23 توسط:ستاره
سلام!


من اولین باریه که وبلاگت رو میبینم!

من حاضرم به تو در رسیدن به جهنم وذله کردن هرکی که بخوای کمک کنم [

خونسرد]

من یه راز دارم !من مورچه کوچولو رو کشتم!

هفت: اینم از اعتراف!  (در کامنتینگ قبلی هست)

هشت: فقط چون قاتل فقط خودشو نشون داده ینی هیچ آدرسی از خودش به‎جا نذاشته کار ما سخت‎تر می‎شه

نه: اما این یه‎چیز رو به ما ثابت می‎کنه

ده: این‎که این قاتل موقعی که خودشو معرفی کرده کاملا معرفی نکرده ینی خودشو به دست قانون نسپرده اما در معرفی اصلی قاتل خودشو با اختیار تمام به دست قانون می‎سپاره تا قانون او را مجازات کند پس نتیجه گرفتم

یازده: که این قاتل  از قانون چیزی نمی‎دونه و تا حالا قتل نکرده

دوازده: پس ستاره قاتل نیس!

سیزده: و فقط من SaTaN اینو بگم که اینا اظهارات من نیس بلکه اظهارات کارآگاه خبره‎ی ما کارآگاه TEmpTEr هستش!

چارده: آره دیگه فعلن همین

 

+ |نویسنده: SaTaN |ساعت: 20:6 |تاریخ: چهارشنبه چهارم شهریور 1388 |موضوع: شیطون نوشته |

« .:عکسای خنده دار:. »

+ |نویسنده: SaTaN |ساعت: 0:31 |تاریخ: چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388 |موضوع: |